جستجو

داستان

روایت پنجم

توی دبیرستان دوران سختی رو می‌گذروندم. افسردگی خیلی عمیقی داشتم. همیشه وزنم سنگین بود، برای همین هم خیلی بخاطر جُثه‌م بهم قُلدری می‌شد. هیچ دوستی نداشتم. هیچ کسی توی زندگیم نبود که باهاش حرف بزنم.

روایت پنجم بیشتر بخوانید »

روایت سوم

از بیرون که می‌دیدین یه شاگرد عالی بودم. توی هر زمینه‌ای فعالیت می‌کردم: ورزش، موسیقی، هر چی که بگین. به علاوه این که از دوران دبستان همیشه شاگرد اول بودم. اما یه جنبه‌ای هم داشتم که پنهانش می‌کردم.

روایت سوم بیشتر بخوانید »